گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

شوکران اما حیاتزا
دانلود کتاب "شوکران اما حیاتزا"

برای دانلود کتاب روی تصویر بالا کلیک نمایید

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

تهمت آبرو

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۴۵ ب.ظ

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟


شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی


تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد
غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟


گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دورباد از خرمنِ ایمانِ عاشق آفتی


روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت 
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی


بس که دامان بهاران گل‌به‌گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی


من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی‌

 

آن ها-فاضل نظری

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۱۷
سجاد دهقانی

نظرات  (۱)

۱۸ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۰۸ ما چند نفر
ناگزیر از سفرم، بی سروسامان چون "باد"
به "گرفتار رهایی" نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریخت
"بال" تنها غم غربت به پرستوها داد

 اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست 
غربت آن است که "یاران" ببرندت از یاد . . .

عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد ...
پاسخ:

از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟
دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند

گاهی قناری ها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند

کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان
چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند

سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی
نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند

این ماهیِ افتاده در تنگِ تماشا را
پس کی به آن "دریای آبی‌رنگ" می‌خوانند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی