گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

شوکران اما حیاتزا
دانلود کتاب "شوکران اما حیاتزا"

برای دانلود کتاب روی تصویر بالا کلیک نمایید

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتظار» ثبت شده است

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

درقبایل عرب هموراه جنگ بود؛اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب،ذیقعده،ذی الحجه ومحرم،زمان حرام،یعنی که در آن جنگ حرام است.دوقبیله که باهم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند، جنگ را موقتا تعطیل میکردند، اما برای اینکه اعلام کنند که درحال جنگند و این آرامش از سازش نیست،ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت برقبه ی خیمه ی فرمانده قبیله، پرچم سرخی بر می افراشتند تا دوستان، دشمنان و همه مردم بدانند که جنگ پایان نیافته است.

 

آنها که به کربلا می روند،می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است اما باید ببینند که بر قبه ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.

بگذار این "سال های حرام" بگذرد...

علی شریعتی، حسین [علیه السلام] وارث آدم، ص50
 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۲۲:۲۲
سجاد دهقانی

مداح در  میان ضجه و مویه گفت:کمی دیرتر

-آقا ما جز تو کسی رو نداریم.

و با گریه ادامه داد:

-تو هم جز ما کسی رو نداری.

وجوان معلوم نبود که جواب مداح را می دهد یا حرف های خودش را میزند.:

-چرا ما فکر میکنیم که آقا در همه جای دنیا مظلوم و غریبن و این ماییم که با جشن تولد گرفتن برای ایشون، از غربت و مظلومیت درشون می آریم؟ عده ای اگر آقا رو نمی شناسن، از ایشون سوء استفاده هم نمی کنن، به ایشون ستم هم نمی کنن؛اونها به خودشون ستم میکنن. غربت و مظلومیت آقا فقط میون مردمی که نمی شناسنشون نیست، بیشتر از اون، در میان مردمیه که ادّعای شناخت و پیروی از ایشون رو دارن، در میان کسانیه که نام ایشونو تنور نان خودشون کرده ان.آقا بیشترین خون دل رو از دست کسانی می خورن که به اسم ایشون سکه جعل می کنن، شعبه راه می اندازن، دفتر نمایندگی می زنن و نام ایشون رو وسیله و دستاویز رسیدن به منافع خودشون قرار میدن.

اگر ما با بلند ترین صدا فریاد بزنیم: "آقا بیا!" امِا تو دلمون نیامدنشون رو ترجیح بدیم، یا حضور و ظهور ایشون رو مزاحم منافع خودمون بدونیم، آقا دلمون رو می بینن و صدای دلمون رو می شنون، نه فریادهای بی پایه و اساسمون رو.

.....

جوان با صمیمیِتی غیرمنتظره، سر در گوش من فرو برد و انگار قصد افشا کردن رازی را داشته باشد، جوهره ی صدایش را پایین آورد:

-دوست دارم برای یک لحظه اون بلندگو رو بگیرم و در حضور همین جمع، با همه وجود به آقا التماس کنم که

 "آقا نیا!"

کمی دیرتر-سید مهدی شجاعی


خودم میدونم که حتی نوشتن این مطلب هم برای رضای خدا نبوده و به قول نویسنده فاصله ام با دروازه شاکراً فاصله ی نجومیه_حتی تو همین مطلب_ ولی دوست هم ندارم از اهالی دروازه کفوراً باشم!!! *التماس دعا

* اِنّا هدیناه السبیل اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً _آیه 3 سوره مبارکه انسان_

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۲۲:۰۱
سجاد دهقانی