گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

شوکران اما حیاتزا
دانلود کتاب "شوکران اما حیاتزا"

برای دانلود کتاب روی تصویر بالا کلیک نمایید

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چمران به روایت همسر شهید» ثبت شده است

به محض این که وارد می شد، بچه ها دورش را می گرفتند و از سر و کولش بالا می رفتند مثل زنبورهای یک کندو.

مصطفی پدرشان، دوستشان و هم بازیشان بود. غاده می دید که چشم های مصطفی چه طور برق می زند و با شور و حرارت می گوید" ببین این بچه ها چقدر زور دارند! این ها بچه شیرند" با شادی شان شاد بود و به اشکشان بی طاقت.

کم تر پیش می آمد که "ولوُ" ی قراضه ی غاده را سوار شوند، از این ده به آن ده بروند و مصطفی وسط راه به خاطر بچه ای که در خاک های کنار جاده نشسته و گریه می کند پیاده نشود. پیاده می شد، بچه را بغل می گرفت، صورتش را با دستمال پاک می کرد و می بوسیدش. آن وقت تازه اشک های خودش سرازیر می شد. دفعه اول غاده فکر کرد بچه را می شناسد. مصطفی گفت: "نه نمی شناسم. مهم این است که این بچه ی یک شیعه است. این بچه هزار و سیصد سال ظلم را به دوش می کشد و گریه اش نشانه ظلمی است که بر شیعه ی علی رفته."

 

نیمه پنهان ماه، چمران به روایت همسر شهید، ص31

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۴۳
سجاد دهقانی