گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

شوکران اما حیاتزا
دانلود کتاب "شوکران اما حیاتزا"

برای دانلود کتاب روی تصویر بالا کلیک نمایید

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
 

 الْخِصَالُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْبُنْدَارِ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ الْحَمَّادِیِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ ثَابِتٍ الْبُنَانِیِّ عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله قَالَ: حُبِّبَتْ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا ثَلَاثٌ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ- وَ جُعِلَتْ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ.

وَ مِنْهُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ یَسَارٍ مَوْلَى أَنَسٍ عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله قَالَ: حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ- وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ.

قال الصدوق رحمه الله إن الملحدین یتعلقون بهذا الخبر یقولون إن النبی صلّی الله علیه و آله قال حبب إلی من دنیاکم النساء و الطیب و أراد أن یقول الثالث فندم و قال و جعل قرة عینی فی الصلاة و کذبوا لأنه صلّی الله علیه و آله لم یکن مراده بهذا الخبر إلا الصلاة وحدها لأنه‌

- قَالَ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ رکعتین [رَکْعَتَانِ یُصَلِّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ- أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَةً یُصَلِّیهِمَا غَیْرُ مُتَزَوِّجٍ- وَ إِنَّمَا حُبِّبَ إِلَیْهِ النِّسَاءُ لِأَجْلِ الصَّلَاةِ.

- وَ هَکَذَا قَالَ: رکعتین [رَکْعَتَانِ یُصَلِّیهِمَا مُتَعَطِّرٌ- أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَةً یُصَلِّیهِمَا غَیْرُ مُتَعَطِّرٍ- وَ إِنَّمَا حُبِّبَ إِلَیْهِ الطِّیبُ أَیْضاً لِأَجْلِ الصَّلَاةِ- ثُمَّ قَالَ علیه السّلام وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ- لِأَنَّ الرَّجُلَ لَوْ تَطَیَّبَ وَ تَزَوَّجَ- ثُمَّ لَمْ یُصَلِّ لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی التَّزْوِیجِ وَ الطِّیبِ فَضْلٌ وَ لَا ثَوَابٌ.

 


مجلسى دوم، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار؛ ج‌79، ص: 211

 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۲ ، ۲۳:۴۷
سجاد دهقانی

سایه گفت تو خیلی چیزها تردید کرده ای.من از تردید های تو نگران نیستم چون تردید حق انسانه اما نگران چیز دیگه ای هستم.

نگران چی؟

دوباره می پرسم نگران چی هستی؟

انگار توی ذهن اش دنبال کلمات بگردد، چند لحظه مکث می کند و بعد می گوید:

نگران این که ناگهان از خودت شکست بخوری.این که اون قدر نزدیک بشی که دیگه چیزی دیده نشه.پارسا خودکشی کرد و تو هنوز نمی دونی چرا.پاسخش هرچه که باشد حقیقت کوچکیه اما حقایق بزرگ تری هم هست.آیا موسی در وادی مقدس کلام خدا را شنید؟ کسی نمی دونه. هیچ کس نمی تونه با منطق علمی ثابت کنه که موسی در آن شب سرد و تاریک صدای خداوند را از میان درخت شنید یا نشنید. آیا خداوند بر کوه طور تجلی کرد؟ کسی نمی دونه. هیچ ابزار علمی برای اثبات و یا نفی تجلی خداوند بر کوه وجود نداره....

کسی نمی دونه کسی نمی تونه به پاسخ های این پرسش ها که هر کدام حقیقتی بزرگ اند نزدیک بشه، اما ندانستن به همان اندازه که چیزی رو اثبات نمی کنه نفی هم نمی کنه.ما به این چیزا می تونیم ایمان داشته باشیم یا ایمان نداشته باشیم.همین.

روی ماه خداوند را ببوس-مصطفی مستور


پ ن:

هر چند بعضی از مطالبی که تو این رمان بیان میشه قابل نقده ولی واقعا حرفای جالبی داره.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۲ ، ۰۲:۴۶
سجاد دهقانی

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوســت     

 بـگـشـای لـب که قـنـد فراوانم آرزوست

 

ای آفـتـاب حـسـن بـرون آ  دمـی ز ابــر     

کان چهره مـشـعـشـع تـابـانـم آرزوست

 

گـفـتـی ز ناز ، بـیـش مرنجان مرا بـرو      

آن گـفـتـنـت کـه بیش مرنجانم آرزوست

 

والله کـه شهر بی تو مرا حبس میشود       

آوارگـی بـه کــوه و بــیـابـانـم آرزوست

 

زین همرهان سست عناصر دلم گـرفت      

شـیـر خـدا و رسـتـم دسـتـانـم آرزوست

 

جانم مـلول گـشـت ز فـرعـون و ظلم او      

آن نور روی موسی عـمـرانـم آرزوست

 

زین خلق پُـرشـکـایـت گـریان شدم ملول      

آن های وهوی ونعره ی مستانم آرزوست

 

گـویـا تـرم ز بـلـبـل و اما ز رشـک عـام       

مُـهـرسـت بر دهانم و افـغـانـم آرزوست

 

دی شیخ با چراغ همی گشت گِـردشـهـر      

کـز دیـو و دد ملولم و انـسـانـم آرزوست

 

گـفـتـنـد یافـت می نـشـود جُـسـتـه ایم ما       

گفت آنک یافت می نشود ، آنم آرزوست

 

بنمای شـمس مفخر تـبـریـز روز شـرق       

من هـدهـدم حضور سـلـیـمانم آرزوست


مولوی-دیوان شمس،غزل441

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۲ ، ۰۲:۳۳
سجاد دهقانی

پسرک رو به کیمیاگر کرد و گفت: "قلب من خیانت کار است. نمی خواهد که به راهم ادامه دهم"

 

-:درست فهمیدی.طبعا از این می ترسد که در تعقیب رؤیاهایت،هرچه را که به دست آورده ای از دست بدهی.

-:پس چرا باید به ندای قلبم گوش بسپارم؟

-:زیرا هرگز نمی توانی آن را ساکت نگه داری.حتی اگر وانمود کنی که حرف هایش را نشنیده ای باز هم همیشه در سینه ات خواهد بود و افکارت را در مورد زندگی و جهان مرتبا برایت تکرار می کند.

-:پس می گویی حتی اگر خیانت کار هم باشد باید به او گوش بسپارم.

-:خیانت ضربه ی غیر منتظره ای است.اگر قلبت را خوب بشناسی، هرگز نمی تواند با تو این کار را بکند.زیرا رؤیاها و آرزوهایش را خواهی شناخت و خواهی دانست با آن ها چه کار کنی.

هرگز از قلبت نمی توانی فرار کنی.پس بهتر است به هرچه می گوید گوش دهی. به این ترتیب هرگز از یک ضربه ی پیش بینی نشده هراسی به دل راه نمی دهی.

همچنان که در صحرا راه می پیمودند پسرک به شنیدن ندای قلبش ادامه داد.کم کم به سهل انگاری ها و حیله های قلبش آشنا شد و آن را همان جور که بود می پذیرفت.دیگر نمی ترسید و نیاز برگشت به واحه را به فرموشی سپرد. زیرا یک روز قلبش به او گفته بود که خوشحال است.-:اگر گاهی نق می زنم به خاطر این است که قلب یک انسان هستم و قلب آدم ها این طوری است. آدم ها از این که به دنبال مهم ترین رؤیاهایشان بروند می ترسند زیرا احساس می کنند شایسته آن رؤیاها نیستند و قادر نخواهند بود به آن ها برسند.ما قلب ها، فقط با فکر رفتن محبوبمان برای همیشه، یا از دست دادن لحظاتی که میتوانستند خوب باشند ولی نشدند، یا گنجی که ممکن بود پیدا شود ولی پیدا نشد، می ترسیم.زیرا وقتی این حوادث روی دهند رنج شدیدی متحمل می شویم.

یک شب همان طور که به آسمان می نگریستند، پسرک به کیمیاگر گفت: قلب من از این می ترسد که روزی دچار رنج شود.

-:به قلبت بگو ترس از رنج کشیدن از خود رنج کشیدن دردناک تر است. و قلبی که در پی تحقق رویایش می رود هیچ گاه دچار رنج نمی شود چون هر لحظه ای که به دنبال گنج می گردد لحظه رویارویی با خداوند و ابدیت است.


کیمیاگر- پائولو کوئلیو(paulo coelho)، ترجمه ی فریبا ریاضی، صص 127و 126
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۲ ، ۰۱:۳۳
سجاد دهقانی

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا... این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

... و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند.


فتح خون،فصل چهارم،قافله عشق در سفر تاریخ(+)-مرتضی آوینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۲ ، ۰۱:۵۶
سجاد دهقانی