گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

گردگیری کتابخونه

تورق کتاب ها در حین گردگیری کتابخونه

شوکران اما حیاتزا
دانلود کتاب "شوکران اما حیاتزا"

برای دانلود کتاب روی تصویر بالا کلیک نمایید

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آیا این همه ماشین(به معنی اعم) و این همه محصولات ماشینی که در دنیا تولید می شود بر اساس احتیاج بشر است؟ابدا.هیچ با احتیاجات بشر هماهنگ نیست.فقط حرص ها و آزها است که این ها را به این شکل در آورده.مصرف چطور؟

امروز هزاران نیرنگ در دنیا به کار می برند برای این که مصرف های مصنوعی بسازند.تمام وسایل ارتباط جمعی دنیا در خدمت سرمایه دار های بزرگ است برای ایجاد اشتهای کاذب در مصرف کردن.یعنی ماشین ها هی دارند تولید می کنند،ولی چون بشر این مقدار نیاز ندارد آن ها به وسایل مختلف،با موسیقی،با جاذبه های زنان،با فیلم ها،با تلویزیون ها،با وسایل دیگر می خواهند کالاهای تولید شده را به خورد بشر بدهند که بشر از یک طرف هی بدود برای پول در آوردن، و از طرف دیگر به سرعت خرج بکند برای این که چرخ ماشین ها بتواند بگردد.

مرتضی مطهری-فلسفه اخلاق

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۲ ، ۲۰:۲۳
سجاد دهقانی

دیوان شاطر عباس صبوحی

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است
 

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه خود را به گمانش که شب است
 

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند
این عجب نقطه خال تو به بالای لب است
 

یارب این نقطه که به بالا بنهاد
نقطه هرجا غلط افتاده مکیدن ادب است
 

شحنه اندر عقب است و من از آن می ترسم
که لب لعل تو آلوده به ماء العنب است
 

منعم از عشق کند زاهد و آگه نبود
شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است
 

عشق آنست که از روی حقیقت باشد
هرکه را عشق مجازیست حمال الحطب است
 

گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد
سودن چهره به خاک سر کویش ادب است
 

"شاطر عباس صبوحی"(+)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۲ ، ۰۰:۲۸
سجاد دهقانی

فرض کنید چند تا جا[را]هم کوبیده بودید[اشاره به ماجرای کودتای نوژه]، شما بالاخره باید زمین هم بیایید یا همان آسمان می‏مانید؟ ما از این امور نمی‏ترسیم. ما از قشرهای خودمان می‏ترسیم؛ از خودمان. چنانچه شما آقایان و همپالگی های شما، سنخ روحانیت همه ـ ایّدهم اللّه‏ تعالی ـ اگر کارهایی خدای نخواسته انجام بدهید که از چشم ملت بیفتید، ولو در دراز مدت، آن روز است که فانتوم لازم نیست دیگر، خود ملت شما را کنار می‏زند.

صحیفه نور،ج13، سخنرانی برای روحانیون و ائمه جماعات تهران و شهرستان ها و روحانیون عضو بسیج (+)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۲ ، ۲۰:۱۰
سجاد دهقانی

«قیدار می‌گوید: - ناصر! این خاورِ صفر ترگل ورگلی را که زیرِ پات انداختم، کجا بردی آچارکشی؟ ناصر خنده‌اش را می‌خورد. - همان درویش مکانیک که امر کرده بودید... - پس نیش‌ت را ببند... همان درویش مکانیک که امر فرموده بودیم، آچارکشی کرد... درست؟ آچارکشی یعنی چه؟

- چوب‌کاری می‌کنید قیدارخان... شوفر بیابان‌یم ناسلامتی. پیچ‌های خاور را باز کرد و دوباره بست دیگر... آچارکشی یعنی همین دیگر... درشت‌ش یعنی همین، ریزش را هم اگر بلد بودم که ناصرشوفر نمی‌شدم و توی بیابان‌ها آواره نمی‌شدم، می‌شدم درویش مکانیک و پای سجاده‌ی روغنی ذکرِ علی علی می‌گفتم...

قیدار جلو می‌رود و دو دست‌ش را می‌گذارد روی شانه‌ی ناصر:

-آچارکشی را من از خودم درآورده‌ام... من حرفِ بی بیِ این داش خلیل را خیلی قبول دارم... خیلی بیش‌تر از حرفِ نوخاسته‌های ام‌روزی... همان‌جور که آدم با آدم توفیر می‌کند، فرش هم با فرش توفیر می‌کند... موتور و اتول هم با موتور و اتول توفیر می‌کند. آچارکشی را من از خودم درآوردم. اختراعِ قیدار است... همان‌جور که فرشی که با عشق بافته شود، تومن تومن قیمت دارد، حساب کردم دخترِ آلمانیِ مرسدس چه می‌داند که عشق یعنی چه؟ مهندس و کارگرِ آلمانی چه می‌داند هیاتِ امام حسین و بیمه‌ی ابوالفضل و دستِ باوضو یعنی چه. ماشین‌هام را صفر می‌فرستم پیشِ درویش مکانیک، تا پیچ‌شان را باز کند و دوباره با وضو ببندد، با نفسِ حق‌ش سفت کند پیچ‌ها را از سر... از کارخانه‌ی آلمانی‌ش بپرسی، هیچ خاصیتی ندارد این کار، اما وسطِ جاده و بیابان، بچه‌های گاراژِ قیدار خاصیت‌ش را بخواهند یا نخواهند، می‌فهمند... اتول هم باید موتورش صدای "هو یا علی مدد" بدهد و چرخ‌ش به عشق بچرخد... گرفتی؟

همه راننده‌ها ساکت سر تکان می‌دهند. قیدار سوارِ مرسدس می‌شود و می‌خندد:

- حالا شنیده‌ام پاری گاراژدارهای دیگر هم به تقلید، اتول‌هاشان را می‌دهند به یک سری آدمِ دهن‌نشسته که آچارکشی کنند و خیال کرده‌اند خاصیت علی‌حده دارد!!

رمان قیدار-رضا امیرخانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۲ ، ۲۲:۵۴
سجاد دهقانی

مداح در  میان ضجه و مویه گفت:کمی دیرتر

-آقا ما جز تو کسی رو نداریم.

و با گریه ادامه داد:

-تو هم جز ما کسی رو نداری.

وجوان معلوم نبود که جواب مداح را می دهد یا حرف های خودش را میزند.:

-چرا ما فکر میکنیم که آقا در همه جای دنیا مظلوم و غریبن و این ماییم که با جشن تولد گرفتن برای ایشون، از غربت و مظلومیت درشون می آریم؟ عده ای اگر آقا رو نمی شناسن، از ایشون سوء استفاده هم نمی کنن، به ایشون ستم هم نمی کنن؛اونها به خودشون ستم میکنن. غربت و مظلومیت آقا فقط میون مردمی که نمی شناسنشون نیست، بیشتر از اون، در میان مردمیه که ادّعای شناخت و پیروی از ایشون رو دارن، در میان کسانیه که نام ایشونو تنور نان خودشون کرده ان.آقا بیشترین خون دل رو از دست کسانی می خورن که به اسم ایشون سکه جعل می کنن، شعبه راه می اندازن، دفتر نمایندگی می زنن و نام ایشون رو وسیله و دستاویز رسیدن به منافع خودشون قرار میدن.

اگر ما با بلند ترین صدا فریاد بزنیم: "آقا بیا!" امِا تو دلمون نیامدنشون رو ترجیح بدیم، یا حضور و ظهور ایشون رو مزاحم منافع خودمون بدونیم، آقا دلمون رو می بینن و صدای دلمون رو می شنون، نه فریادهای بی پایه و اساسمون رو.

.....

جوان با صمیمیِتی غیرمنتظره، سر در گوش من فرو برد و انگار قصد افشا کردن رازی را داشته باشد، جوهره ی صدایش را پایین آورد:

-دوست دارم برای یک لحظه اون بلندگو رو بگیرم و در حضور همین جمع، با همه وجود به آقا التماس کنم که

 "آقا نیا!"

کمی دیرتر-سید مهدی شجاعی


خودم میدونم که حتی نوشتن این مطلب هم برای رضای خدا نبوده و به قول نویسنده فاصله ام با دروازه شاکراً فاصله ی نجومیه_حتی تو همین مطلب_ ولی دوست هم ندارم از اهالی دروازه کفوراً باشم!!! *التماس دعا

* اِنّا هدیناه السبیل اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً _آیه 3 سوره مبارکه انسان_

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۲۲:۰۱
سجاد دهقانی